
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

صدبار مرا زمانه در هم کوبید
هر پاره استخوانم از غم پوسید
تنها تو شدی بهانه بودن من
مسته میخانه منم
رسوای زمانه منم
دیوانه منم
رسوای زمانه منم
دیوانه منم
یار پیمانه منم
از خود بیگانه منم
رسوای زمانه منم
دیوانه منم
چون باد صبا دربه درم
با عشق وجنون هم سفرم
شمع شب بی سحرم
از خود نبود خبرم
رسوای زمانه منم
دیوانه منم
تو ای خدای منم
شونو نوای منم
زمین و آسمان تو می لرزد
به زیر پای من
مه وستاره و ن تو می گرید به ناله های من
رسوای زمانه منم
دیوانه منم
رسوای زمانه منم
دیوانه منم
وای ازاین شیدا دل من
مست بی پروا دل من
سرمایه سودا دل من
رسوا دل من شیدا دل من
ناله ی تنها دل من
شام بی فردا دل من
مجنون هر صحرا دل من
رسوا دل من شیدا دل من
شاید هر کی خوشبختی رو تویه یه چیزی حس کنه تویه داشتنه یه چیزی که براش مهمه
اما واسه من خوشبختی یعنی تو یعنی اینکه تو ماله من باشی و بس یعنی اینکه وقتی دلم تنگ میشه وقتی
دلم از همیه دنیا میگیره تو برام سرپناهی وقتی چشمم دیگه از بس اشک ریخته وا نمیشه چارشون تویی
وقتی اون دستام از سختیه این زندگی یخ میکنه اون دستایه گرمت بقدری واسش درمونه که بی پروا از همکس و همه چیز به اون رو میآره
وقتی برام از عشق قلب پاکت حرف میزنی نمیدونی چقدر احساس غرور میکنم میدونم همیشه پیشت کم اوردمو میآرم
وقتی که همه چیزایه قشنگو واسه من میخوای جواب همه بدی هامو با عشق میدی
فدایه اون قلبت بشم که از همه چیز میگزره خوشبختی یعنی وقتی که با هزار تا غمم میام پیشت همیشه یک کلمه مهربونت
ارومم کرده و به همه چزی امیدوار میدونم همیشه هم با این کارام ناراحتت کردم اما تو انقدر مقدسی
که حتی به رومم نمیآری فکر میکنی نمیدونم تو دلت چه غوغا ایی میشه..دلم میخوات داد بزنم و به همه بگم که چقدر خوشبختم
که چقدر خدارو واسه فرشتم شکر میکنم میدونی دیشب چشام دیگه وا نمیشد داشتم واسه خدا
اشک میریختم واسه اینکه اصلاً روم نمیشد ازش بپرسم اما خوب این سؤالو داشتم آخه اونقدر به منو تو
خوبی کرده که من نمیتونم سرمم بالا کنم
کی میدونه چقدر سخته؟کی میتونه مارو بفهمه..کی میتونه بفهمه که وقتی نگام رو عکسات قفل میشه چه هالی میشم کی میدونه که دلم میخوات واسه دیدنت جونمو بدم کی میدونه
ساعت 12 هر شب تاریخ رو چک میکنم که یه روزه دیگه دارم به دیدنت نزدیکتر میشم
شاید تنها چیزی که تو روز خوشحالم کنه همینه!
نمیخوام ازش بپرسم چرا آخه منو تو باید از هم دور باشیم آخه منو تو که انقدر عاشقیم منو تو که واسه هم قلب و نفسیم مگه نمیگن قلبه آدم تو وجودش نباشه
مردست؟من که قلبم
تنها پاکیه وجودم بود دیگه نمیتونست منو تحمل کنه اونم مثله خودش یه جای پاک میخواست
واسه همین اومد پیشت من چی جوری میتونم بدون قلب ٫نفسم به دور از تو زندگی کنم؟
من نفس میکشم فقط واسه بودنت زندم واسه دیدنه چشمایه معصومت
خدا میدونه فقط دلم چقدر تنگه چقدر چقدر چقدر.......
چرا این آدمایی که ارزشه باهم بودنو نمیدونن دله همدیگرو
میشکنن به هم خیانت میکنن اصلاً نمیدونن عشق چیه باید کناره هم باشن اما منو تو ؟
چشام پره اشکه اما نمیخام این سؤالو از خدا کنم چون اونقدر به منو تو بخشیده که ناشکریمون گناهه خدایا همه عاشق هایی و که از هم دورن رو کمکشون کن
که هر چه زودتر کنار هم باشن
ای نازنین جواب معمای من تویی
تنها چراغ روشن شبهای من تویی
وقتی دلم گرفته از اندوه ابرها
احساس آفتابی دنیای من تویی
ای سرو سربلند دلم بال و پر گرفت
آواز آسمانی رویای من تویی
خونم به گردنت اگر از من جدا شوی
زیرا دلیل وشن فردای من تویی
امشب هوای کوه و بیابان به سرزدست
دست مرا بگیر که مجنون من تویی

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
اي کاش مي دانستي
اي کاش
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمي شکستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
لحظه اي مرا نمي آزردي
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه چيز را فدايم مي کردي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
اي کاش تمام اينها را مي دانستي

ای نازنین جواب معمای من تویی
تنها چراغ روشن شبهای من تویی
وقتی دلم گرفته از اندوه ابرها
احساس آفتابی دنیای من تویی
ای سرو سربلند دلم بال و پر گرفت
آواز آسمانی رویای من تویی
خونم به گردنت اگر از من جدا شوی
زیرا دلیل وشن فردای من تویی
امشب هوای کوه و بیابان به سرزدست
دست مرا بگیر که مجنون من تویی
واما عشق .....
با عشق زمان فراموش ميشودوبا زمان هم عشق فراموش ميشود.
عشق بزرگ در پي تنفر بزرگ بوجود ميايد.
عشق اصل همه چيز.... دليل همه چيز ... و خاتمه همه چيز است.
عشق اتش است ... اگر نباشد خانه سرد وتاريك است اما اگر بيجا افتد خانه وخانمان را ميسوزاند.
عشق عطشي است كه وقتي سيراب شد بر دلت ميماند وباعث سوء هاضمه ميشود.
عشق اتش روانسوزي است كه هر قدر شعله ان بيشتر شود زودتر خاموش ميشود.
غيبت ودوري كم عشق را استوار ميكند وغيبت زياد عشق را ميكشد.
اما ....
من عشق ميورزم زيرا ميخواهم زندگي كنم ....

